تبليغاتX
بی تابی های من


بی تابی های من

...

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 20:51 توسط v.a| |

به دنیا زانو نخواهم زد

 حتی اگرآسمان به کوتاهی قدم باشد

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 10:0 توسط v.a| |

شاید هرگز نیاید

شاید.....

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 13:30 توسط v.a| |

تو آدم

من حوا

سیبی در کار باشد یا نه

در آغوش تو بهشت جاریست

بوسه هایت طعم سیب میدهند...

نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 13:16 توسط v.a| |

همین که میوزد در ذهنم رویایت ...

رها میشود از دست طفل نافهم حقیقت ...

برای لحظه ای ... نخ بادبادک باورم !

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 13:48 توسط v.a| |

آنشب برای اشتباهاتم آنقدر گریه کردم ، 

آنقدر غصه خوردم...

دلم درد میکند

وای به حال من از این به بعد..

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 16:48 توسط v.a| |

سفر

مرا از توبه هیچ کجا نمیبرَد

پشت سرم آب نریز..

نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 23:32 توسط v.a| |

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسی ام برای تو که همه کس من بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم..

 

نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 23:31 توسط v.a| |

سیرم از زندگی....
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 22:46 توسط v.a| |

پشیمون میشی و روزی هزار بار میگی غلط کردم ولی فایده ای نداره چون غلط کردی جبران هم نمیشه.


نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 0:24 توسط v.a| |

وحشی‌تر از آنی که بشود رامَ‌ت کرد

چاره

فقط یک گلوله است.

شلیک کن!

نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 21:56 توسط v.a| |

راست گفتند بزرگان:

خوبی که از حد بگذرد ، ابله خیال بد کند.

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 20:53 توسط v.a| |

از من فاصله بگير !
هر بار که به من نزديک مي شوي ،
باور مي کنم هنوز مي شود زندگي را دوست داشت !
از من فاصله بگير !
خسته ام از اميدهاي کوتاه ...

نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 0:20 توسط v.a| |

فریاد فریاد

نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 14:10 توسط v.a| |

بعضی حرفها رو نمیشه گفت باید نوشت 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 23:52 توسط v.a| |

اگه یه روز کسی رو تنها گذاشتی،

نگو " اگر بار گران بودیم و رفتیم...."

اینها حرف مفته دلایل محکمی برای رفتن نیست

بگو" با دیگران بودیم و رفتیم"

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:30 توسط v.a| |

از درد های کوچک است که مینالم

سهمگین که باشد لال میشوم.

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:25 توسط v.a| |

امشب سیگارم را پشت دستم خاموش یکنم 

میخواهم داغی باشد برای دیگر دل نبستن...

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:20 توسط v.a| |

حذف


نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:17 توسط v.a| |

مرا به زندگی باز خواهد گرداند

 فرشته ای دیگر

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:15 توسط v.a| |

هر آشنایی تازه ، اندوهی تازه است... 


مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. 


هر سلام ، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است . 

                              

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:13 توسط v.a| |

امشب رحمت دوست جاريست، 

مانند رود، نه! مانند باران،

 اگر دلتان لرزيد، بغضتان ترکيد، کسي اينجا محتاج دعاست، اگر يادتان بود باران گرفت دعايي به حال من بيابان کنيد. 

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 21:43 توسط v.a| |

در پاسخت
کتاب
بسته می‌شود،
مداد
آرام می‌گیرد،
و من
خاموش ...

بوسه‌هایت
زبانی جهانی‌ست...‏

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 0:5 توسط v.a| |

من نمیتوم برات کامنت بذارم .یه روز بیا چت به منم اطلاع بده. میخوام حرف بزنیم دلتنگتم .

کارتم دارم .

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 0:5 توسط v.a| |

من خواب دیده‌ام که کسی می‌آید

من خواب یک ستاره‌ی قرمز دیده‌ام
و پلک چشمم هی می‌پرد
و کفش‌هایم هی جفت می‌شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم 
من خواب آن ستاره‌ي قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده‌ام
کسی می‌آید.. کسی می‌آید
کسی دیگر.. کسی بهتر
کسی که مثل هیچکس نیست...‏

نوشته شده در جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 0:3 توسط v.a| |

حرفهای ما هنوز نا تمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است.

باز هم همان حکایت همیشگی,

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عظیمت تو ناگزیر میشود

آه

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر میشود...

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 14:19 توسط v.a| |

بگذار تا شیطنت عشق....

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را

هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن!

دکتر شریعتی

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 0:29 توسط v.a| |

حرفهائی ست که باید زد اما نه به کسی ، حرفهای بی مخاطب ، و حرفهائی که باید به کسی زد اما نباید بشنود .

سخن از حرفهایی است به کسی ، به مخاطبی ، حرفهایی که جز با او نمی توان گفت ، جز با او نباید گفت ،

اما او نباید بداند ، نباید بشنود . حرفهایی که مخاطب نیز نامحرم است !!! ...

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 0:28 توسط v.a| |

آزادی معبود من است...

بخاطر آزادی

هر زندانی رهايی

هر جهادی آسودگی

و هر مرگی حيات است....


دکتر شریعتی

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 0:26 توسط v.a| |

رسم عاشق کشی و 

شیوه ی شهر آشوبی ...


چرا به اين زخم ها

فرصت التيام نمي دهد زندگی ؟

نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 0:14 توسط v.a| |


Design By : Night Skin

چت روم